عشق و مستي free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین


صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد
دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد
وتنها خنده هایت را می خواهم تا
مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم
آن روز با تو بودم
امروز بی توام
آن روز که با تو بودم
بی تو بودم
امروز که بی توام
با توام...

این دوازدهمین پاییزیه که اومده و از تو خبری نیست پدر
از تو و از نگاه و از صدایت خبری نیست پدر
ای خدا در کودکی داغ پدر دیدن آسان نیست
تک و تنها در این دنیا ماندن آسان نیست
دلم با آوای صدایت نا آشنا شده
دستانم با گرمی دستانت نا آشنا شده
من آواره از این اتاق به آن اتاق دنبال تو میگشتم
آن روز میان مردان غریبه ی سیاهپوش دنبال تو می گشتم
دستانم گرمی دستان تو را میخواهد
تنم گرمی وجود تو رت میخواهد
دلم نرمی صدای تو را میخواهد
همه وجودم وجود تو را میخواهد
روزگاری بودم اسیر مهربانی و بزرگیت
کنون نشسته ام بر سنگ گورت
وعده ی ما هر پنجشنبه کنار تخته سنگت
که از روز ازل دستی از غیب روی آن سرشته بود
آرامگاه پدری که فرزندش را خیلی زود تنها میگذارد
مرا ببخش ای پدر که با دلی در هم شکسته
خودم را روی زمین میکشم تا لبه ی سنگت را بگیرم
آخه آرزو دارم که زیر پای تو بمیرم
ای پدر اگر میخواهی جویا شوی از اهوال دل غمدیده ی من
بیا و ببین که چه سان اشک میریزم از فراغ تو
ای آسمان نشکن چنین دلم را
تو که ویران کردی همه چیزم را
از بس کوبیدم سرم را بر سنگ گورت
نقش سنگت بر پیشانی من نقش بسته
یارب امشب فرصتی ده تا ببینم پدرم را
سر به روی شانه هایش بگذارم و بگویم حرف آخرم را
بگویم ای پدر چرا تنهایم گذاشتی ؟
مرا دربه در و آواره اینجا تنها گذاشتی ؟
دمی صبر کن تا صبح کمی وقت داری
مرا نیز با خود ببر به هر کجا که میروی

کاش مي دانستي
من سکوتم حرف است
حرف هايم حرف است
خنده هايم خنده هايم حرف است
کاش مي دانستي
مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم
کاش مي دانستي
کاش مي فهميدي
کاش و صد کاش نمي ترسيدي
که مبادا دل من پيش دلت گير کند
يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند
من کمي زودتر از خيلي دير
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد
کاش مي دانستي
چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت
در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست
تازه خواهي فهميد
مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست

سکوت آب می تواند خشکی باشدو فرياد عطش
سكوت گندم ميتواند گرسنگي باشد
و غريو پيروزمندانهي قحط،
همچنانكه سكوت آفتاب ظلمات است
اما
سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛
غریو را تصور کن!

هميشــــــــــــــــه ميگفتم ... 
طلـــــــــوع رو دوست دارم ؛


زندگــــــــــــــــي رودوست دارم، 
اما ميدونـــــــــي ..راستشو بخواي ..


. طلـــــــــوع رو توي نگاه چشماي قشنگت.
..
و زنــــــــــــــدگي رو در کنارت ميخوام ...

دوســـــت دارم يه شب تا صبح بشينم 
و فــــــــــــقط چشماتو نگا کنم

تا باوركنم چگونه ديدن و
|
| |

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم
منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم
....از عشق تو.....
......از داشتن تو........
اشک شوق ريزم
منتظر لحظه ي مقدس هستم که تو را در آغوش بگيرم
بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجودم، قلبم و عشقم را به تو هديه کنم
آری، من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ![]()

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعن
می دونی چرا؟...
وقتی می خوای بری تو رویا چشاتو می بندی؟...
وقتی می خای گریه کنی چشاتو می بندی؟...
وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشاتو می بندی؟...
نه، ... واقعا می دونی چرا؟...
چون قشنگترین چیزای دنیا قابل دیدن نیست...
مثه چشای مست تو...
کمتر کسی طاقت میاره تو چشات زل بزنه
نه...
هیشکی نمیتونه...
![]()
منو درگير خودت کن تا جهانم زيرو رو شه
تا سکوت هر شب با هجومت رو برو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم
منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه
با من قريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
با من قريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام
تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست
آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست
تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم
با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه
با من قريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
با من قريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام
![]()
زیر این طاق کبود، یکی بود، یکی نبود![]()
مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفس
همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوخت![]()
چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت
زود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشید
تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید
دیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشست![]()
تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم
بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم
یه دفعه مرغ اسیرنگاهش بهاری شد![]()
بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت![]()
توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت
تا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزید
آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید
شاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشد![]()
چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد
مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود